برای ثبت در تاریخ، می نویسم برای آینده، در شبی پاییزی. آبان هزار و چارصد و چهار_ تهران. ماه وسط پنجره ام چون موزی آینه کاری شده آویزان است!(الکی گفتم الان پنجره رو وا کردم و اینور و اونور نگاه ...
مثل ابوالهولی زخم خورده و خاموش نشستم بالاسر فاکتورهای پرداخت نشده ام. اینور اونور میکنمشون و یه حساب کتابایی با خودم میکنم و در کله ی سنگی ام این معما میچرخه که خپ چطور قراره پرداختشون کنم؟ قرارداد اجاره کارگاه ...
امروز هم حقوقها رو دادم هم اجاره ام رو به صاحبخونه م.حقوقا رو بیست درصد بیشتر کردم، قیمت همه عروسکارم تو سایت ده درصد بیشتر. قبل از ج/نگ داشتم چندتا طاقه پارچه میگرفتم که یهو همه چیز از هم پاشید. ...
دیشب انقدر راجع به اخراج افغانها این ور اون ور چیز دیدم، شب خواب میدیدم دارن ترکا رو از تهران اخراج میکنن! تو خوابم دو تا یارو ریش و پشمی اومده بودن وسط کارگاه واستاده بودن.کفشاشونم درنیاورده بودن دمپایی بپوشن. ...
. امروز از صبح که بیدار شدم کله م *&^%ی بود! امروز کارگاه تعطیل بود. میخواستم از بالشتک های zr40عکس بگیرم ولی بی حال و حوصله بودم. طرفای صبح ساعت چهار چهار و نیم یهو پشه ها حمله کردن. تا یقه ...
شب پرستاره ایم ،فانوسکان خاموشیم، آوار آفتابیم، شمعی در بادیم، حکمت شادانیم،دلبرکان غمگینیم. سخت و استواریم، دود میشویم و به هوا میرویم. سُست و پوک و چوسکی ایم ، کود می شویم و به زمین میریزم... کود میشویم و به ...
اخیرا یه سفارش گونده از گولابی گونده ها گرفته بودیم، به طوری که همه جای کارگاهو گولابی گونده ورداشته بود!هر طرفو که نگاه میکردی یه دسته گولابی نشسته بودن دور هم میخندیدن!دیروز بالاخره تعدادی که لازم بود تکمیل شد و ...
گاهی دوستان نامه زیاد می دن میگن دوزلی چرا نیستی؟ کجایی؟ باز گرفتنت؟ چه کار داری میکنی؟ دراین نوشته میخوام بهتون بگم وقتی نیستم کجام و چه کار دارم میکنم. من معمولا اینجام،توی اتاقم .اینجا روی کاناپه تختشو سبزه نشسته ...
یکی از واهمه های من تو زندگی اینه که عروسکام لک بشن! شبا میرم رو سبدای عروسکا پارچه میکشم که یه وقت گرد و غبار نشینه روشون. کف کارگاهو هر روز جارو میکنم، هفته ای یه بار تیِ سفتی میکشم ...